خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
sara
آرشیو شده ها
اردیبهشت ٩۱
فروردین ٩۱
اسفند ٩٠
بهمن ٩٠
دی ٩٠
آذر ٩٠
آبان ٩٠
مهر ٩٠
شهریور ٩٠
امرداد ٩٠
تیر ٩٠
اردیبهشت ٩٠
فروردین ٩٠
بهمن ۸٩
آبان ۸٩
مهر ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
تیر ۸٩
خرداد ۸٩
فروردین ۸٩
آذر ۸۸
آبان ۸۸
بهمن ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
شهریور ۸٧
امرداد ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
لینک دوستان
آميتيس . پياده رو
مصطفی.بچه های عاشق
فاطمه . یه دیوونه تنها
سینا . خیانت
کوروش . وفادار دلشکسته
اسکاد . تیمارستان دخترانه
سعید . بگو چرا
تی تی خانومی
ننه گلی . نارگلی
غریبه
مینا . اگه تنهایی بیا تو
بیتا . تنها برای او
ستایش . برای تو ((گلواژه های هستی))
پسر ایرانی . هنوز حرفهای ناگفته دارم گوش کن
پیشی و جوجو:سعید
محمد . تنهای شب گرد
زیگ . رویای آرزوهایم . زاگ
شقایق . پیغام ماهی ها
هادی . غریبستان
شناسنامه من یک دروغ تکراری است
سوفی . باربی
دختری که برای خودش دل داشت
مریم . عشق مریم
سجاد . ساعت صفر
محب آقا رسول الله
حمید . به دنبال زندگی
وبلاگ فارسی
قالب وبلاگ
تفريحات اينترنتي
دوستیابی سالم
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
کاش میگفتی خداحافظ
همه اندوه من این است که چرا
آنکس که باید باشد،نیست.
وتو،به این می اندیشی که من غمگینم؟ آری،
دل من زود به زود می گیرد.
اینک اینجا بنشین با من، اندیشه بکن
به تنهایی من ،به غریبی خودت.
شاید آنکه باید باشد ونیست
دلتنگ دیدار دل من بشود.
کاش او اینجا بود،
حالا که تمام شب ها می گریم....
(کاش میگفت خداحافظ تا دلم خوش بود به همان لحظه آخر
آنقدر نگاهش می کردم که یادم نرود صورت ماهش.دوماه در کما بود نگاهم می کرد ودستم را فشار می داد.چه سخت بود روزی که فقط با یک تماس بفهمی دیگر او نیست)(اشک میریزم دیگر نمیتوانم بنویسم.)
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٢۱ بهمن ،۱۳۸٩ - sara
پنجره ای رو به سکوتی طولانی
باورم نمیشه داره یکسال از نبود مامانم میگذره.
هنوز باور نکردن نیست.
هر روز منتظر بودم دوباره برگرده
فکر کردم هنوز تو بیمارستان بستریه
فکر کردم رفته مسافرت
یه ارتباط عجیب ودوست داشتنی تو این یکسال باهاش داشتم
همیشه کنارم بوده
تو سخت ترین شرایط به دادم رسیده
به خواب من یا خواب بقیه اومده وپیغامی داده
شاید همه این حرفهارو درک نکنن اما ما حصل همه اینا اینه که :
زندگی بدون مامانم خیلی سخت گذشت ومیگذره
اصلا شاید نمیگذره یه جور عادته برا تنها موندن
اگر میخواین منو تصور کنید اینطوریه وضعیتم:
فکر کنید وسط دنیا ایستادید وهمه آدمها دارن نگاتون میکنن اما شما یه هاله میبینید اطرافتون که اجازه نمیده هیچ کس وارد زندگی شما بشه
تا ابد قلبم برای نبود مامانم شکست ، زخمی که هیچ وقت درمون نمیشه
کاش حضرت عیسی به اذن خدا دوباره مامانم رو زنده میکرد.کاش....
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٧ بهمن ،۱۳۸٩ - sara

