mahtab

تلخه

در این حسرت که روزی مرا خواهی یافت در حصار دستانت

در این رویا که عاشقانه  بخشیدم

در این خوابی که مانده از من به یادگار با هذیان های بی انتها

میروم میروم

امشب تمام قرص هایم را  میخورم تا نباشم

شاید  سرم گیج رفت

شاید مردم

شاید رفتم پیش مادرم

شاید تو را  هم حسرت آن روزها را که راحت از دست دادی

آن خیال ها و دلتنگی هارا که هدر دادی

عذابت داد

خدایا غرق دردم  نجاتم بده

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ۳۱ فروردین ،۱۳٩٠ - sara

کار روزگار همین است

بکویت آمدیم وآرزوی ما نشد حاصل

زکویت  می رویم اینک ، هزاران آرزو با ما

اگر پهلوی ما از طعنه اغیار ننشینی

چنین جایی نشین ،باری ، که باشی روبرو با ما

آخر،ای آهوی مشکین ،چه خطا رفت که تو

باهمه  انس گرفتی  و رمیدی از ما؟

بود مقصود تو آزردن ما،شکر خدا

که به مقصود دل خویش رسیدی از ما

بچشم چون  تو عزیزی شدیم خوار ولی

ز عزت دگران بهترست خواری ما....

                                                 (هلالی جغتایی)

چقدر خون دل خوردن

ومنتظر

در مسیر لحظه های دلهره  آور

دیگر،

نه گشوده میشود

پنجره خوشبختی ام به سمت تو

نه امیدی مانده  برای دلخوشی ام

در این پریشانی ممتد

غروب نگاهت را

در آستانه پنجره های دلگیر

فریاد میزنم....                  (از شاعری که در مجله شعرش چاپ شده)

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢٢ فروردین ،۱۳٩٠ - sara