mahtab

آهنگ خوش

زیر باران  مانده بودم  و دستهایم را بیهوده در آسمان رها کرده بودم

ناگهان چشمانم را بستم اما دیدم خیس نمیشوم

هنوز صدای آهنگ باران را میشنیدم اما دستانم داغ شدند

چشمانم را گشودم و او  در کنارم بود

با چتری روی سرم و دستانی که دستانم را گرم میکردند

جلوی پایم زانو زد و من  پرواز کردم.........

حالا باران  که میبارد من  نمیترسم

کسی کنارم  هر زمان که بخواهم با من قدم میزند

کسی که او هم باران را  دوست دارد 

زیرا که لحظه های بیشتری را با من تجربه میکند

می تواند زیر باران بیشتر نگاهم کند ولبخند مرا تماشا کند

دوستش  دارم دوستش دارممممممممممممممممممم

سارای قصه های همیشه..........

خاطره ای  از یک روز خوش

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٠ - sara

یه لحظه چشماتو ببند

یه لحظه چشماتو ببیند و مرا بخاطر بیار

یه لحظه  چشماتو ببند  شاید منو یادت بیاد

من بارها اینکارو کردمو  تو رو  نزدیک خودم دیدم

حتی دیدم که تو دلتنگی و منو به آغوشت میسپری

اما چه زود  از خاطره تو بر میگردم

دلم میگیرد

لحظه ای چشمانت را ببند  وببین که من دیگر نیستم

تصور کن  که آروزهایم را به باد دادی ومن اینجا میان سنگهای سرد خوابیده ام

برگشتی اما دیر  خیلی دیر

امشب   ماه  را داری اما سارا را  هر گز

چشمانت را ببند  امامیدانم که خوابت نمیبرد اگر حتی یک لحظه دوستم  داشته باشی

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ۱٤ بهمن ،۱۳٩٠ - sara