mahtab

آهنگ خوش

زیر باران  مانده بودم  و دستهایم را بیهوده در آسمان رها کرده بودم

ناگهان چشمانم را بستم اما دیدم خیس نمیشوم

هنوز صدای آهنگ باران را میشنیدم اما دستانم داغ شدند

چشمانم را گشودم و او  در کنارم بود

با چتری روی سرم و دستانی که دستانم را گرم میکردند

جلوی پایم زانو زد و من  پرواز کردم.........

حالا باران  که میبارد من  نمیترسم

کسی کنارم  هر زمان که بخواهم با من قدم میزند

کسی که او هم باران را  دوست دارد 

زیرا که لحظه های بیشتری را با من تجربه میکند

می تواند زیر باران بیشتر نگاهم کند ولبخند مرا تماشا کند

دوستش  دارم دوستش دارممممممممممممممممممم

سارای قصه های همیشه..........

خاطره ای  از یک روز خوش

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢۸ بهمن ،۱۳٩٠ - sara